سپیده دم عشق
خسته ام از خويش... از اين تکرار خويش... دستت را به من بده... حرفت را به من بگو... دين من عشق تو است... مذهب من عشق تو است... توی یک نامه نوشتم : همه زندگیم شدی تو زندگی هست ، اما بی تو یه روزی دل را باختم توی چشمات روی ادامه مطلب کلید کنید دوباره باز خـواهـم گشت نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه ولـی یـکـبـار دیـگــر بـــاز خـواهـم گــشـــت و چـــشـمــان تـو را بــا نـــور خــــواهـــم شــسـت بــه دیـــوار حــریــم عشــق یـکبـار دگر٬ من تکیه خـواهـم کرد رســــوم عــــــشـــق ورزی را دوبـــــاره زنــــــده خــــواهـــــــم کـــــرد بــه نـــام عـــشـــق و زیــــبــایــی٬دوبـــــاره خــطــبــه خــــواهـــــم خــــوانــــد -- مثل یک حرف تازه می مانی که نباید بگویمت هرگز..! دائم از دیدن تو می ترسم نه،نباید بجویمت هرگز..! برو از خواب های من بیرون تا نبینم تو را،،،،که زیبایی تا نفهمم همیشه در قلبم بوده ای در هجوم تنهایی من همیشه عجیب می ترسم من همیشه عجیب می دانم عاشقی شیوه ی قشنگی نیست بی تو هستم و زنده می مانم ما برای هم از "الف"گفتیم مثل یک کودک دبستانی گفتم این حرف،اول ابر است گفتی که ای ول چه خوب می دانی حرف بعدی غریبه تر بودیم گفتم از روزهای "بارانی" روزهایی که با دلم رفتی،،، فکر کردم همیشه می مانی...! خشک سالی شروع شد بی تو مردم اما نماز می خواندند راز بین من و تو را آنها نشنیدند؟ یا نمی دانند؟ تا دل خشکشان،ترک نشود بارها در دلم هیاهو شد مثل آن روزهای بارانی،،، عاقبت دست های من رو شد بی تو آن حرف تازه را گفتم: "عشق تنها دلیل باران است" حرف سوم هم بدون تو گفتم،،، "پ" همیشه،شبیه پایان است... بالاخره یه روزدستاتو میگیرم دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری! دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری! دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق! دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند! دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی. نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای طپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کنه ا سیراب شدم از پاکی نگاهت وتطهیریافتم در معبدچشمانت درورای فکرهاتوراچگونه بسرایم؟ که شب در نگاه ژرف تو ارام نشسته
از گذشته ي تلخ و آينده ي مبهم خويش...
تو را در گلويم فرياد مي زنم...
نامت را... حضورت را... خيالت را... وجودت را...
دستهايم را در گرمي يه دستهايت بگير و مرا فرياد کن...
بيا بيا به شانه هاي من تکيه کن...
وجود من عشق تو است...
تو جوابم دادی اما :
من نوشتم که :
تو به من می گی که : اون روز هوسی بوده تو چشمات
ادامه مطلب
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستارههای زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خاموش و بی صدا به شادی ستارههای از تو گشته جدا دل خوش کنی
با من بهار جز به بدي تا نمي كند
دست نسيم پنجره را وا نميكند
در ذهن كوچه شعر دل انگيز عشق را
ديگر صداي پاي تو نجوا نمي كند
آواز گام هاي تو درهاي بسته را
دعوت به روشنايي فردا نمي كند
چندي است چشم ناز و نوازشگرت مرا
از لابلاي پرده تماشا نمي كند
دستت مرا به گردش صحرا نمي برد
چشمت مرا مسافر دريا نمي كند
در كوچه هاي گمشده يعقوب چشم من
آثاري از حضور تو پيدا نمي كند
در غربتي كه از تو بجا مانده اين دلم
جز تو هواي هيچ كسي را نمي كند
بازآ دوباره پنجره را مرور كن
بي تو كسي در آينه ام ها نمي كند
بهار نوشت: خدا را جه دیدی؟! شاید بهار باران بیاید.....
باران نوشت: سر سال تحویل قبل از همه برای تو دعا میكنم تا خوشحال باشی كه شادیت شادی من است...
نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار …
اگه غمگين باشم دليل اين غم تويي
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای مواجم تویی
اگه اشك ازروگونه هام چكه كنه ابربهاري تويي
اگه تو خواب باشم بدون تورو خواب می بینم
اگه بيدار باشم مي خوام كنارتوباشم
اگه توجمع باشم حرف تورو پیش می کشم
اگه تنها باشم مي خوام به ياد توباشم
اگه تمام زندگیمو به یاد تو می گذرونم
می خوام که حس خوبت رو راهی قلب من کنی
مي خوام كه توي شاديات يه لحظه يادمن كني
Power By:
LoxBlog.Com |