سپیده دم عشق
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری.. قاصدک حال گریزش دارم قاصدک بیا بال زنیم همه غمها رو با عشق خدا دار زنیم معبود جور دیگر صدا زنیم قاصدک قلبم برای عشق پاکت میزند دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
ادامه مطلب
ادامه مطلب
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من همه از خویش مرا میرانند..
همه دیوانه و دیوانه ترم میخوانند
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست
می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاست....
اگر برف بیاد هست ، اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من ، اگر تو باشی هستم ، اگر نباشی…!
Power By:
LoxBlog.Com |